تبليغاتX
به یادت اشک می ریزم تو اما بر نمی گردی - ....زمان كشنده ترين حلقت خداست....
(خدایا دوزخت فرداست ...چرا امروز میسوزیم )

اگر خیال سفر داری برو

خداوند به همراه تو

اما این را فراموش نکن هر جا که باشی من در انجا بار دیگر پا به دنیا خواهم گذارد

بسان نسیمی که چهره ی لاله گونت را در صبحگاه نوازش می کند

همچون غنچه ی گلی که با دستان لطیفت ان را خواهی چید

به صورت پروانه ای که بر شانه هایت سکنی می گزیند

دگر باره به دنیا خواهم امد و در شهر آشنای چشمانت در حین نگریستن به

 امواج روح نواز دریا باقی خواهم ماند

شاید هم همانند شب قشنگ عاشق سایه ای بر  سر افکارت بیفکنم و با

نسیم سحری با تو و دنیایت بدرود گویم

                                           و تا بعدتر از بهار باز هم در انتظارت نشینم

 

امروز شنیدم که رفته ای

و دلم باز شکست

و تنم باز گریست

و نگاهم پی یار گم شد

من چه تلخم امروز !!!

***

زندگی شاید همین باشد ، یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد

 

 

يکي را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نمي داند

نگاهش مي کنم شايد بخواند از نگاه من که او را دوست دارم

ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند

به برگ گل نوشتم من که او را دوست ميدارم

ولي افسوس او گل را به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند

صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو ازمن به دلدارم تو را من دوست ميدارم

ولي ناگه ز ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد

من به خاکستر نشيني عادت ديرينه دارم

سينه مالا مال درد اما دلي بي کينه دارم

پاکبازم من ولي در آرزوي عشق بازي

مثل هرجنبنده اي من هم دلي درسينه دارم

اينم عاقبت عشق من

 

هنوزم به يادتم ... 

 

تا تو رفتی همه گفتند

از دل برود هر آنکه از دیده برفت

وبه ناباوری و غصه من خندیدن

آه ای رفته سفر که دگر باز نخواهی برگشت

کاش می آمدی و می دیدی

که در این عرصه دنیای بزرگ

چه غم آلوده جدایی هایی ست

و بدانی که....

از دل نرود هر آنکه از دیده برفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 21:53  توسط حامد  | 

 

JavaScript Codes example: JavaScript Codes