تبليغاتX
به یادت اشک می ریزم تو اما بر نمی گردی
(خدایا دوزخت فرداست ...چرا امروز میسوزیم )

با حلول ماه محرم، ماه حماسه، شجاعت ماه فداكاري آغاز شد.

پس ماه محرم روتمام دوستان تسلیت عرض می نمایم.

یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 22:38  توسط حامد  | 

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

یه شوخی بود و یه قصه تلخ، وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

چشمای گریون،دستهای خسته،دوری چشمات،منو شکسته

رنگ اون چشات،چشای سیات،زنجیر دل منو گسسته

شاید یه حسود چشممون زده،بگو کی ما رو تنهایی دیده

ولی می دونم تو آسمونا قصه ی ما رو یکی شنیده

تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت می مونم،پیشت می مونم

باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم

امشب باز امده ام تا بار دیگر برای خودم بنویسم


و اما اینبار نه برای انکه دلم ارام شود


و نه برای حقانیت حرفهای فبلی ام ...


می دانم که دیگر این حرفها حتی نوش داروی بعد از مرگ سهراب هم نیست


حرفهایی که شاید انهایی که می خوانند

 
با خود نجوا کنند که دیوانه ای می نویسد


و تو نیز شاید هیچگاه نیایی که بخوانی ..

اما خواستم اخرین حرفهایم را در این کلبه فقیرانه ام به یاد بود تاریخی بگذارم!


کلبه ای که امدن و ماندنم و رفتنم را می داند


اری ای همیشه زیبا صحبت از عشق زمینی ها نبود !


و تو انقدر حریم نگاهت رویایی بود که برای من در نهایت بزرگی ها بودی


بدان که اشیان تنهایی که در ان پا گذاشتی در لابه لای گرد خاک این دنیا


حریمی بود که با تمام وجودم دوستش داشتم

 
و تو همیشه در اسمان رویاهایت منتظر شقایقی بودی که قرار بود روزی بیاید


و امروز می خواهم اعترافی برایت بکنم


که من شکست خورده این میدان هستم و خواهم بود !!


چراکه هیچوقت چگونه حرف زدن با شما ر ا نفهمید م


و اگر رفتم ..دلیل دوست نداشتنم نبود


بلکه نمی خواستم که اگر روزی رفتم .....یادگاری که از من باقی می ماند


اینگونه تلخ و. ...سیاه نقاشی شود


صحبت از گلایه ها نمی کنم


و تو نیز اگر گلایه ای داشتی فراموش کن


همانگونه که همه خاطراتی که داشتی به دست باد سپردی


تا نماند


این حرف اخر م را هم بگذار بگویم

 


حتی اگر بگوییی صد ها بار شنیده ام !


خودم را همیشه مدیون مهربانیت می دانم


و هیچگاه دلم نمی خواست سهم من از تو خشم روز اخرین باشد


اما دیگر چه می شود کرد !؟


هر کسی تقدیر و عاقبتی دارد


و سهم من ا ز دنیای تو همین بوده است


و بس !


اگر روزی....روزگاری دلت گرفت

 


اگرکه هیچگاه مرا نمی یابی


اما
مرا ببخش
که بخشیدن از بزرگان است !

یا حق

تقدیم به همه دوستان گلم

سام

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:58  توسط حامد  | 

 

 

به تو نرسیدم اما خیلی چیزا یاد گرفتم یاد گرفتم به خاطر کسی که

 دوستش دارم باید دروغ بگم


یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره


یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم


یادگرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم


یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم


یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم از چی بگم

می خوام همین جا دلمو بشکنم .خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه.


تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه


تو این دوره زمونه نباید کسی احساس تو رو بدونه وگرنه اون تو رو میشکنه


میخوام بشم همون آدم قبل


کسی که از سنگ بود ودور و برش دیواری از سکوت وبی تفاوتی


دو روزه دنیا ارزش اینو نداره که بخواد همه اش به غصه وغم بگذره


می خوام برم جایی که هیچ کسی منو نشناس


اینجا نمی تونه جزیره ی بهشت من باشه


می خوام تنها باشم


از خودم هم دور بشم
نباشم


 نبـــــــــاشــــــــــــم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمی دانم، نمی دانم هنگامی که می رفتی صدای هق هق گریه کردنم را می شنیدی آن گاه


که از رفتنت دلم به چشمانم فرمان باریدن داد.


نمی دانم هنگام رفتنت به یاد نیاوردی که شاید در یک گوشه از این دنیا قلبی باشد که

 
روزی آن را تصرف کرده بودی.


نمی دانم شاید فراموش کرده بودی، شاید فراموش کرده بودی آن غم ها را، آن شادی ها


را، آن هیاهو را، آن گریه ها را.


شاید آن نگاه هایی را که از عشق به هم گره میخوردند فراموش کرده بودی.


شاید تو عشق را فراموش کرده بودی.


هنوز جای بوسه هایت را روی گونه هایم احساس می کنم.


هنوز عطر نفس هایت را وقتی در آغوشم بودی احساس می کنم.


هنوز ...


لحظه ی رفتنت انگار همه ی غم ها را در قلب من ریختند. انگار کشتی عشقم در ساحل


تنهایی هایم لنگر انداخت.

 

پس با تمام وجود فریاد میزنم که تنهای تنهایم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:17  توسط حامد  | 

 

JavaScript Codes example: JavaScript Codes