تبليغاتX
به یادت اشک می ریزم تو اما بر نمی گردی
(خدایا دوزخت فرداست ...چرا امروز میسوزیم )

 

زندگی را دوست دارم

نه برایه رابطه هایه دروغیش

نه برایه آدمایی که طعم دوست دارم رو با هوس اشتباه میگیرن

زندگی رو دوست دارم

به خاطر تنها بودنش

 این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد

ما رو حلال کنید.  بدرود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 3:47  توسط حامد  | 

سلام دوستان گلم

   خدا کنه زیره سقف پدر و مادر عزیزتون باشید و با سر بلندی زندگی کنید و بهشون افتخار کنید ...اخه اگه این پدر و مادرای دلسوزمون نبودند چی میشد به نظر خودم دیگه دنیایی وجود نداشت ..می خوام تو این قسمت چند تا شعر ه قشنگ واسه یکی از دوستان جدیدم بزارم..

 

 

رفتی


و بعد از رفتنت
 


در خود شکستم


از تو تنها چيزي که برايم به جا ماند خاطرات با تو بودن بودنست


و اين شکستن بابت رفتن تو پايان تمام حقايق زندگيم بود

کاش شکستنم را ديده بودي !!


کاش بودي و مي ديدي که هنوز با ديده پر ز اشک چشم به در دوخته ام !!


هنوز با تمام وجود حست مي کنم...


حس با تو بودن و در کنار تو بودن !!


حال که نيستي با تنهايي خو گرفته ام ....


دردهايم را براي ديوار زمزمه مي کنم


تا کمي غم دلم در فراقت سبک شود.....!


نمي دانم آيا بازمي گردي ؟!!


آيا فرصت شيريني ديگر را به من هديه مي کني ؟


کاش مي آمدي و اين بار تنهايي را با با تو بودن معامله مي کردم!


هر شب بالشم از اشک ديده خيس است


ياد تو تنها خوابيست که هر شب به چشمان خسته من مي آيد


هر شب احساس مي کنم که در کنارم هستي


اما هنگامي که چشم باز مي کنم و خود را تنها مي بينم


جاي خاليت را در آغوش مي فشارم و مي گريم !!


ولحظات عمر من اکنون تبديل به روزهاي غمگيني شده است


که مرا به اوج نابودي مي کشاند


با تمام وجود مي دانم که ديگر باز نمي گردي


اما باز مي گويم با بغضي در گلو که از رفتنت در خود شکستم

 

 

 

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

 

 

نمی دونم چرا یهو دلم میگیره ...سرم رو میزارم رو زانوم ...نفسم رو از ته دل میفرستم

 

بیرون میگم امروزم گذشت...نمی دونم ...برای اینکه همه رو گول بزنم میگم دلم اندازه

 

 دنیاست...شاید امروز که این درد نامه رو پیش خدا رسوا میکنم خودم هم نمی دونم چه

 

دردی دارم....چرا برای پرواز باید پری از قو باشه ؟ مگه نمی گن قوی سفید همیشه تنها

 

میمیره؟ همش میگفتی ...کاش یه چند روزی نبینمت ببینم دلم برات تنگ میشه یا

نه....میگفتی تا آخر دنیا باهات میمونم ...بی دلیل نبوده که همش میگفتی

 

دنیا ۲روزه....حالا چی؟...تو رفتی ...اومدنت هم دیر شد...منم دیگه زمین گیر رفتن

شدم....حرفی

 

...هیچی نگو...فقط بزار گریه کنم...میخوام با بارون چشام فاصله ها رو پر کنم.

 

 

حرف آخر:اشکهام رو هدیه میکنم به هر کی که مثل خودمه....یا حق

 

 

تقدیم به دوستان گلم       

 

نوشته شده در روز شنبه ۴/۳/۸۷

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:49  توسط حامد  | 

اومدم بگم دلم برای عشقم تنگ شده  دلواپسشم نگرانشم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:56  توسط حامد  | 

 

سلام.

می دونی معنی کم اوردن چیه؟

دیگه بریدم.

چرا؟

چرا  اون جوری که می خوام دنیا پیش نمی ره.

اه خدای من.

اشک اشک ریخت بر گونه ام.

تیکه تیکه شد دلم.

اه خدای من.

دیگه بسته.

دارم فنا می شم.

خدای من.

یعنی کسی نیست که کمکم کنه.

چرا فریادم رو این دنیای بی معرفت نمی شنوه؟

قلبم شکسته خدای من.

خرد شده.

نمی توانم دیگر گریه کنم...

چشمه اشکم خشک شده.


پشت این پنجره ها دل میگیره...
غم وغصه ی دلو تومیدونی...
وقتی از بخت خودم حرف میزنم...
چشام اشک بارون میشه تومیدونی...
عمریه غم تو دلم زندونیه...
دل من زندون داره تو میدونی...
هر چی بهش میگم تو آزادی دیگه...
میگه من دوستت دارم تو میدونی...
می خوام امشب با خودم شکوه کنم...
شکوه های دلمو تو میدونی...
بگم ای خدا چرا بختم سیاست...؟
بخت من چرا سیاست تو میدونی...!؟
 

چنین با مهربانی خواندنت چیست ؟
بدین نامهربانی راندنت چیست ؟
بپرس از این دل دیوانه من
که ای بیچاره ماندنت چیست ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 9:56  توسط حامد  | 

 

 

مطمئن باش که مهرت نرود از دل من

مگر ان روز که در خاک شود پیکر من

اتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

چون که گورم بشکافند ز عین می بینند

ز خاکستر عشقم باقیست اتشی سرکش و سوزنده هنوز

یادگاری ز عشقی سوزان که هست گرم و فروزنده هنوز

 

 

 

 

 

بود شمعي در غم پروانه اي

 روشن و تنها به فکر چاره اي

 شاپرک پروانه اي در فکراو

 آتشي در جان او افکنده بود

 درد پروانه ز درد شمع بود

 شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود

 

 

یا حق

عزیزانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:54  توسط حامد  | 

با حلول ماه محرم، ماه حماسه، شجاعت ماه فداكاري آغاز شد.

پس ماه محرم روتمام دوستان تسلیت عرض می نمایم.

یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 22:38  توسط حامد  | 

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

یه شوخی بود و یه قصه تلخ، وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

چشمای گریون،دستهای خسته،دوری چشمات،منو شکسته

رنگ اون چشات،چشای سیات،زنجیر دل منو گسسته

شاید یه حسود چشممون زده،بگو کی ما رو تنهایی دیده

ولی می دونم تو آسمونا قصه ی ما رو یکی شنیده

تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت می مونم،پیشت می مونم

باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم

امشب باز امده ام تا بار دیگر برای خودم بنویسم


و اما اینبار نه برای انکه دلم ارام شود


و نه برای حقانیت حرفهای فبلی ام ...


می دانم که دیگر این حرفها حتی نوش داروی بعد از مرگ سهراب هم نیست


حرفهایی که شاید انهایی که می خوانند

 
با خود نجوا کنند که دیوانه ای می نویسد


و تو نیز شاید هیچگاه نیایی که بخوانی ..

اما خواستم اخرین حرفهایم را در این کلبه فقیرانه ام به یاد بود تاریخی بگذارم!


کلبه ای که امدن و ماندنم و رفتنم را می داند


اری ای همیشه زیبا صحبت از عشق زمینی ها نبود !


و تو انقدر حریم نگاهت رویایی بود که برای من در نهایت بزرگی ها بودی


بدان که اشیان تنهایی که در ان پا گذاشتی در لابه لای گرد خاک این دنیا


حریمی بود که با تمام وجودم دوستش داشتم

 
و تو همیشه در اسمان رویاهایت منتظر شقایقی بودی که قرار بود روزی بیاید


و امروز می خواهم اعترافی برایت بکنم


که من شکست خورده این میدان هستم و خواهم بود !!


چراکه هیچوقت چگونه حرف زدن با شما ر ا نفهمید م


و اگر رفتم ..دلیل دوست نداشتنم نبود


بلکه نمی خواستم که اگر روزی رفتم .....یادگاری که از من باقی می ماند


اینگونه تلخ و. ...سیاه نقاشی شود


صحبت از گلایه ها نمی کنم


و تو نیز اگر گلایه ای داشتی فراموش کن


همانگونه که همه خاطراتی که داشتی به دست باد سپردی


تا نماند


این حرف اخر م را هم بگذار بگویم

 


حتی اگر بگوییی صد ها بار شنیده ام !


خودم را همیشه مدیون مهربانیت می دانم


و هیچگاه دلم نمی خواست سهم من از تو خشم روز اخرین باشد


اما دیگر چه می شود کرد !؟


هر کسی تقدیر و عاقبتی دارد


و سهم من ا ز دنیای تو همین بوده است


و بس !


اگر روزی....روزگاری دلت گرفت

 


اگرکه هیچگاه مرا نمی یابی


اما
مرا ببخش
که بخشیدن از بزرگان است !

یا حق

تقدیم به همه دوستان گلم

سام

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:58  توسط حامد  | 

 

 

به تو نرسیدم اما خیلی چیزا یاد گرفتم یاد گرفتم به خاطر کسی که

 دوستش دارم باید دروغ بگم


یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره


یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم


یادگرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم


یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم


یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم از چی بگم

می خوام همین جا دلمو بشکنم .خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه.


تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه


تو این دوره زمونه نباید کسی احساس تو رو بدونه وگرنه اون تو رو میشکنه


میخوام بشم همون آدم قبل


کسی که از سنگ بود ودور و برش دیواری از سکوت وبی تفاوتی


دو روزه دنیا ارزش اینو نداره که بخواد همه اش به غصه وغم بگذره


می خوام برم جایی که هیچ کسی منو نشناس


اینجا نمی تونه جزیره ی بهشت من باشه


می خوام تنها باشم


از خودم هم دور بشم
نباشم


 نبـــــــــاشــــــــــــم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمی دانم، نمی دانم هنگامی که می رفتی صدای هق هق گریه کردنم را می شنیدی آن گاه


که از رفتنت دلم به چشمانم فرمان باریدن داد.


نمی دانم هنگام رفتنت به یاد نیاوردی که شاید در یک گوشه از این دنیا قلبی باشد که

 
روزی آن را تصرف کرده بودی.


نمی دانم شاید فراموش کرده بودی، شاید فراموش کرده بودی آن غم ها را، آن شادی ها


را، آن هیاهو را، آن گریه ها را.


شاید آن نگاه هایی را که از عشق به هم گره میخوردند فراموش کرده بودی.


شاید تو عشق را فراموش کرده بودی.


هنوز جای بوسه هایت را روی گونه هایم احساس می کنم.


هنوز عطر نفس هایت را وقتی در آغوشم بودی احساس می کنم.


هنوز ...


لحظه ی رفتنت انگار همه ی غم ها را در قلب من ریختند. انگار کشتی عشقم در ساحل


تنهایی هایم لنگر انداخت.

 

پس با تمام وجود فریاد میزنم که تنهای تنهایم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:17  توسط حامد  | 

اگر خیال سفر داری برو

خداوند به همراه تو

اما این را فراموش نکن هر جا که باشی من در انجا بار دیگر پا به دنیا خواهم گذارد

بسان نسیمی که چهره ی لاله گونت را در صبحگاه نوازش می کند

همچون غنچه ی گلی که با دستان لطیفت ان را خواهی چید

به صورت پروانه ای که بر شانه هایت سکنی می گزیند

دگر باره به دنیا خواهم امد و در شهر آشنای چشمانت در حین نگریستن به

 امواج روح نواز دریا باقی خواهم ماند

شاید هم همانند شب قشنگ عاشق سایه ای بر  سر افکارت بیفکنم و با

نسیم سحری با تو و دنیایت بدرود گویم

                                           و تا بعدتر از بهار باز هم در انتظارت نشینم

 

امروز شنیدم که رفته ای

و دلم باز شکست

و تنم باز گریست

و نگاهم پی یار گم شد

من چه تلخم امروز !!!

***

زندگی شاید همین باشد ، یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد

 

 

يکي را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نمي داند

نگاهش مي کنم شايد بخواند از نگاه من که او را دوست دارم

ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند

به برگ گل نوشتم من که او را دوست ميدارم

ولي افسوس او گل را به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند

صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو ازمن به دلدارم تو را من دوست ميدارم

ولي ناگه ز ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد

من به خاکستر نشيني عادت ديرينه دارم

سينه مالا مال درد اما دلي بي کينه دارم

پاکبازم من ولي در آرزوي عشق بازي

مثل هرجنبنده اي من هم دلي درسينه دارم

اينم عاقبت عشق من

 

هنوزم به يادتم ... 

 

تا تو رفتی همه گفتند

از دل برود هر آنکه از دیده برفت

وبه ناباوری و غصه من خندیدن

آه ای رفته سفر که دگر باز نخواهی برگشت

کاش می آمدی و می دیدی

که در این عرصه دنیای بزرگ

چه غم آلوده جدایی هایی ست

و بدانی که....

از دل نرود هر آنکه از دیده برفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 21:53  توسط حامد  | 

 

بي تو من تنهام

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من

نسبت به توست


اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده

 قلبهاست 

           
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

                             
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست


اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست  

    
پس با تمام وجود فرياد ميزنم

دوستت دارم

 

بر سر خاکم بیا ای رهگذر

 

بر مزار سرد من نقشی بزن

 

نقشی از امروز و فرداهای دور

 

نقشی از عشق دروغین و غرور

 

نقشی از نیلوفر و میلاد عشق

 

نقشی از من این منه ننگین سرشت

 

قطره های اشک تو از من جداست

 

این مزار من پر از صد ها صداست

 

هر صدایی بوی روزی میدهد

 

بوی اشکی بوی سوزی میدهد

 

سوز عشق و انتظار و خاطره

 

سوز آه و دفتر بی خاطره

 

رهگذر بر قلب من نقشی بزن

 

رنگ آهی زن تو بر دیوار دل

 

رنگ عاشق تو بزن بر خاطرم

مرگ من

شد در دلت دریای غم

 

دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت

چه بی صدا نفس نفس

از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد هم خونه چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما

دو هم نفس دو هم زبون دو هم سفر دو هم صدا

تو ای پابان تنهایی پناه اخر من باش

تو این شب مرگی پاییز بهار باور من باش

بزار تا مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه

می خوام اینه خونه با چشمات همنشین باشه

دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت

چه بی صدا نفس نفس


             

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:35  توسط حامد  | 

 

JavaScript Codes example: JavaScript Codes